نگاهی به زندگینامه امیر سرلشکر شهید "حسن اقارب پرست"

برنامه "حکایت جاودانگی" پنجشنبه 29 مهر ماه ، به زندگینامه امیر سرلشکر شهید "حسن اقارب پرست" از فرماندهان و نوابغ نظامی ایران خواهد پرداخت.

1400/07/28
|
16:27

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی رادیو قرآن، حکایت جاودانگی با موضوع گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای تفحص و شهدای مدافع حرم و نگاهی به سیره قرآنی آن عزیزان از رادیو قرآن پخش می شود.
معرفی کتاب، گزید ه ای از وصیتنامه شهید و فرازهای قرآنی آن، خاطرات شهید از زبان همسر، روایت گوشه ای از زندگی شهید با صدای وی و خانواده، پخش گوشه ای از فیلم، کلیپ و یا سریالی که با محوریت زندگی شهید مورد نظر ساخته شده و گزارش مردمی از بخش های مختلف این برنامه مستد-ترکیبی است.
بر اساس این گزارش حکایت جاودانگی در برنامه روز پنجشنبه 29 مهر ماه به زندگینامه امیر سرلشکر شهید "حسن اقارب پرست" از فرماندهان و نوابغ نظامی ایران خواهد پرداخت.
سرلشکر شهید حسن اقارب پرست در اردیبهشت ماه سال 1325 در خانواده ای مذهبی در اصفهان به دنیا آمد. پدرش حاج محمد رحیم از جمله افراد معتمد و متدین شهر به شمار می آمد.
حسن کودکی را در میان جو مذهبی و معتقد خانواده سپری کرد و وارد دبیرستان شد. با ورود به دبیرستان، فعالیت های مذهبی و فرهنگی اش شدت یافت و در کنار دروس تحصیلی، مطالعه کتاب های آموزنده و مفید، شرکت در جلسات مذهبی و فراگیری درس عربی را نیز سرلوحه اقداماتش قرار داد. در سال 1343 دیپلمش را در رشته ریاضی دریافت کرد و پس از مشورت و تفکر و تحقیق، تحصیل در دانشکده افسری ارتش را برای مسیر زندگی انتخاب نمود. دوره سه ساله دانشکده افسری را در کنار دوستانی چون شهید کلاهدوز با موفقیت طی کرده، برای گذراندن دوره مقدماتی زرهی به شیراز منتقل شد. او همیشه تلاش می‌کرد تا از کارمندان ممتاز باشد و فنون نظامی را به نحو احسن یاد بگیرد، تا در مواقع لزوم، سربازی مفید برای اسلام باشد. همچنین از ورزش نیز غافل نمی شد و از اسب سواران خوب ارتش و عضو تیم چوگان ارتش بود. در سال 1350 با بهترین یار زندگی اش آشنا شد و با او پیوند مقدس همسری بست که حاصل این پیوند چهار پسر بود. دو سال بعد برای تکمیل آموخته هایش راهی سفری کوتاه به خارج از کشور شد. او با کمک دیگر هم قطارانش توانسته بود ارتباطات خوبی با افراد متعهد ارتش که در جای جای بدنه این نیروی نظامی حضور داشتند، هسته های مقاومت را در یگان ها و پادگان ها تشکیل دهند . پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همین کار باعث پایداری ارتش جمهوری اسلامی شد.
شهید اقارب پرست، در سال 1352، برای طی دوره تانک چیفتن به کشور انگلستان اعزام شد و با دنیایی تجربه و اندوخته برگشت و در بازگشت از سفر، به زیارت خانه خدا رفت و حج عمره را به جای آورد.
این امیر سرافراز ارتش، موسس کارگاه عملیاتی کلاس‌های ضد میکربی - شیمیایی در مرکز زرهی شیراز بود و در کنار آموزش نظامیان با اصول جنگ‌ های میکربی از هدف خود که برای آن به استخدام ارتش در ‌آمده بود غافل نماند و به جمع ‌آوری نیروهای متعهد در ارتش پرداخت و اعضای جدیدی به گروه سازمان مخفی خود وارد کرد.
شهید اقارب پرست مدتی بعد، برای طی دوره‌ای دیگر به آمریکا رفت و در بازگشت از طریق ترکیه به عراق عزیمت کرد و در آنجا به عتبات عالیات مشرف شد و با روحیه‌ای بالاتر و شوقی بیشتر به فعالیت پرداخت .در سال 1354، شهید کلاهدوز به تهران منتقل شد و در تهران جبهه ‌ای جدید بر ضد رژیم طاغوت گشود و حسن تنها ماند.
در سال 1356 که علائم نارضایتی مردم در ادامه روند مبارزات تاریخی امام خمینی(ره)، امکان بروز و ظهور مجدد یافت، شهید اقارب پرست که برای این روزها ثانیه ‌شماری می ‌کرد فعالیت خود را گسترده ‌تر و حتی کمی علنی ‌تر کرد و با کمک کلاهدوز، به سازماندهی نیروهای انقلابی پرداخت.
شهید اقارب پرست در بهمن ماه سال 57 به مدرسه رفاه – ستاد استقبال از امام (ره) – پیوست و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در «کمیته انقلاب» در ستاد مشترک ارتش حضوری فعال یافت. وی پس از انسجام اولیه ارتش به «اداره دوم ستاد مشترک» منتقل شد و با شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه به «لشگر 92 زرهی» در خرمشهر پیوست. شهید اقارب پرست به رغم اینکه کاندیدای فرماندهی ستاد مشترک ارتش و تصدی پست وزارت دفاع بود، با انتخاب شخصی به نیروی زمینی پیوست و معاونت عملیات «لشگر 92 زرهی اهواز» را بر عهده گرفت.
شهید حسن اقارب پرست با پیروزی انقلاب، حیاتی دوباره در رگ هایش جاری شد و به سالم سازی و تقویت ارتش جمهوری اسلامی ایران پرداخت. هنگامی‌که اولین ضربات سخت مستکبران به انقلاب اسلامی در قالب حمله عراق به مرزهای کشور آغاز شد، به خرمشهر رفت و همراه دیگر رزمندگان به دفاع از آن پرداخت، اما در آخرین روزهای مقاومت خرمشهر، با گلوله دشمن، از ناحیه گلو مجروح و به تهران منتقل شد.. او پس از سقوط خرمشهر و بهبودی زخمش، به آبادان رفت و گروه رزمی المهدی را با همکاری یارانش سازماندهی کرد. اوایل سال 1362 پس از دو سال خدمت در اداره دوم ارتش، دوباره به جنوب بازگشت و در لشگر 92 زرهی اهواز به فعالیت هایش ادامه داد. همیشه می گفت: نور الهی در جبهه متجلی است، آنجا جایگاه تزکیه نفس است.
صبح روز بیست و پنجم مهرماه سال 1363 شهید حسن اقارب پرست هنگامی که به همراه عده ای از فرماندهان، از جزایر مجنون بازدید می‌کرد، آخرین گام هایش را در طی طریق حق، بر خاک های سرخ جبهه جنوب نهاد و «اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک» را آمین گفت. لحظاتی بعد خمپاره ای فرود آمد و خون سرخ او را بر زمین جاری ساخت.

آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب و فرمانده کل قوا در یکی از بیانات خود در 22 فروردین ماه سال 1382 و در نماز جمعه تهران فرمودند: «من مایلم این‌جا یادی از «محمّد جهان‌آرا» شهید عزیزِ خرمشهر و شهدایی که در خرمشهرِ مظلوم آن‌طور مقاومت کردند بکنم. آن‌روزها بنده در اهواز از نزدیک شاهد قضایا بودم. خرمشهر در واقع هیچ نیروی مسلّحی نداشت؛ نه که صدوبیست هزار نداشت بلکه 10 هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانک تعمیریِ از کار افتاده را مرحوم شهید «اقارب‌پرست» - که افسر ارتشی بسیار متعهّدی بود - از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمیر کرد. (البته این مال بعد است. در قسمت اصلیِ خرمشهر که نیرویی نبود). محمّد جهان‌آرا و دیگر جوانان ما در مقابل نیروهای مهاجم عراقی - یک لشکر مجهّز زرهی عراقی با یک تیپ نیروی مخصوص و با نود قبضه توپ که شب و روز روی خرمشهر می‌بارید - سی و پنج روز مقاومت کردند. همان‌طور که روی بغداد موشک می‌زدند، خمپاره‌ها و توپ‌های سنگین در خرمشهر روی خانه‌های مردم مرتّب می‌باریدند. با این‌حال جوانان ما سی و پنج روز مقاومت کردند؛ اما بغداد سه روزه تسلیم شد!»

خانم کلاهدوز، همسر شهید اقارب‌پرست و خواهر شهید کلاهدوز نیز درباره این شهید میگوید : «بارها در فراق او به سر می‌بردیم و از او می‌خواستیم کمی خشونت داشته باشد. کمی ما را ناراحت کند، تا در فراقش نسوزیم. در جواب فقط می‌خندید. هرگز در منزل از او تندی ندیدیم. هر روز که از زندگی مشترک من با او می‌گذشت، به عظمت روحی و بزرگواری او پی می‌بردم و در مقابل این همه عظمت سعی می‌کردم که من هم به خواسته‌های این بزرگوار جامه عمل بپوشانم و به مرور خودم را در وجود او مستغرق بدانم. دیگر به واژه همسر بودن او فکر نمی‌کردم، بلکه خود را خدمتگزار این مرد می‌دانستم. هر وقت در مجلسی برایش از کسانی که خدمت حضرت مهدی(عج)رسیده‌اند می‌گفتم، آن چنان با صدای بلند گریه می‌کرد که ما را هم منقلب می‌کرد. همیشه تأکید داشت که زندگی باید الگو داشته باشد. الگوی ما حضرت محمد(ص) و دوازده امام(ع) و برای شما حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) هستند. به زندگی این بزرگان نگاه کن و برای خودت برنامه‌ریزی کن. ».
نشان فداکاری که اعطایی مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی) به ارتش جمهوری اسلامی ایران است در سال 99 به شهید والامقام ارتش اسلام؛ «سرلشکر حسن اقارب‌پرست» که سرسختانه در خط مقدم دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایستاده‌اند تعلق گرفت و از سوی فرمانده کل ارتش به خانواده این شهید معزز اهدا شد.
این فرمانده لایق، هرگز اسیر مقام دنیوی نشد و هر روز ایمان خود را تقویت کرد تا آن جا که لیاقت رفتن به میهمانی خدا را پیدا کرد و آسمانی شد. یاد و خاطره این شهید سرافراز ارتش جمهوری اسلامی ایران جاودانه به یادگار خواهد ماند و سرخی فلق، داستان ایثار و مردانگی های او را در دفاع از میهن و ایران اسلامی هر روز تکرار خواهد کرد.
بصیراقارب پرست فرزند شهید حسن اقارب پرست میگوید: پدرم وقتی که می خواست به جبهه برود به من سفارش های زیادی می کرد. یکی از سفارشهای او در مورد قرآن بود. او خیلی ما را به خواندن قرآن تشویق می کرد. روی نماز و برنامه های دینی تاکید زیادی داشت. در آخرین جمعه ای که پیش ما بود و قراربود عصر به جبهه برود ما را به جلسه ی قرآن برد. پس از مراجعت به منزل هنگام عصر در حین رفتن به جبهه مرا پیش خود برد و گفت: «امکان زیاد دارد که دیگر برنگردم. مواظب مادرت باش. نمازهایت را به موقع بخوان. خواندن قرآنت را ادامه بده و در جلسات قرآن شرکت کن» این سفارش همیشگی او بود.
درآن روزها وقتی که از پدرم سوال می کردم درجه شما چیست؟ به من میگفت: «من سرباز امام زمان (عج) هستم »بعد از مدتی که ما را به جبهه جنوب در اهواز برد، در داخل سنگرش بر روی آهنی نوشته شده بود: «معاونت لشکر» من در آن هنگام متوجه شدم که سمت پدرم چیست و چه احترامی در میان مردم دارد. اکنون امیدوارم در نزد خداوند مقامی بیش از این ها داشته باشد. او همیشه می گفت: مقام دنیا مقامی نیست، بلکه مقام روز قیامت، مقام با ارزشی است که خداوند آن را به هر انسانی نمی دهد.

برادر شهید اقارب پرست میگوید :
شهیدحسن اقارب پرست عاشق شهادت بود و بارها و بارها به ما توصیه کرده بود که اگر من شهید شوم در مراسم ختم من برای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گریه کنید و در ثوابش مرا شریک کنید. او برای شهادت آنقدر اعتقاد داشت که مرتب از همسرش می خواست که برای او آرزوی شهادت بکند.
او می گفت: «تعلقات شما به من باعث شده که من تا کنون شهید نشده ام» بارها به خانمش و گاهی هم به پدرم اصرار می کرد «دعا کنید تا شهید شوم» و بالاخره آنها دعا کردند. وقتی پدرم خبر شهادت برادرم را شنید در حالیکه بغض گلویش را می فشرد گفت: «حسن خیلی باصفا بود»

لازم به ذکر است ،برنامه حکایت جاودانگی کاری گروه اطلاع رسانی و محافل رادیو قرآن به تهیه کنندگی سمیرا قنبری، گویندگی یاسر دعاگو ، روایتگری فضه سادات حسینی می باشد که پنجشنبه ها ساعت 16:30 به مدت 25 دقیقه از رادیو قرآن پخش می شود.

مخاطبان در سرتاسر دنیا می توانند از طریق وب سایتWWW.radioquran.IR از پخش زنده شبکه استفاده و در جریان آخرین خبرهای رادیو قرآن قرار بگیرند.
از طریق موج اف.ام ردیف 100 مگاهرتز شنونده ما باشید.

📻 fm 100 mhz

آدرس صفحات رادیو قرآن در فضای مجازی:

🌐 www.radioquran.ir

instagram.com/radioquran_ir 🆔

http://sapp.ir/radioquran 🆔

https://www.aparat.com/radioquran.ir 🆔

راه های ارتباطی ما:

📩 30000100

☎️ 02122051632_02122043017

دسترسی سریع